Leyli və Məcnun By Nizami Ganjavi

Leyli və Məcnun Xəmsənin üçüncü poemasıdır. Nizami Gəncəvi bu qədim məhəbbət əfsanəsinə ustad qələmilə bəzək vurmuş, onu bədii yüksəkliyə qaldırmışdır. Şairin yaratdığı bu məhəbbət dastanı dünya ədəbiyyatı xəzinəsinin ən qiymətli incisinə çevrilmişdir. Nizaminin Leyli və Məcnun poeması 1188-ci ildə yazılmışdır. Şirvan hökmdarı Axistanın sifarişi ilə yazılmış Leyli və Məcnun poemasında Nizami Yaxın və Orta Şərq xalqları arasında geniş yayılmış məhəbbət əfsanəsini ilk dəfə ədəbiyyata gətirmiş, vicdan və sevgi azadlığı haqqında ölməz bir dastan yaratmışdır.Bu əsər Şirvanşah Axsitanın oğlu Qeysin yəni Məcnunun şahın bacısı Şahhiran Sultanın qızı Leyli Sultanı sevməsinə həsr olunub.Bir-birini sevənlər sonda ölsədə onların sevgisi əbədiyyətə qovuşmuşdur. Şair qadın hüquqsuzluğundan, qadının əşya kimi satılıb alınmasından, feodal adət-ənənələrindən söhbət açır, insan adını uca tutmağa, ali məqsədlərə qulluq etməyə, mərd və mübariz olmağa çağırır. Leyli və Məcnun

Leyli

Nizami Ganjavi õ 4 characters

داستان، زيبايى خاصى نداره، مگر بخشى كه حيوانات و درندگان بيابان گرد قيس عامرى (مجنون) جمع ميشن و مثل لشكر ازش محافظت مى كنن. باقى داستان، هيچ كشش داستانى اى نداره، نه مضمون جديدى، نه ماجراى جديدى، نه...
خود نظامى هم در مقدمه ى كتاب اشاره مى كنه كه وقتى شروان شاه بهش پيشنهاد داد كه قصه ى مجنونِ ليلا رو به نظم در بياره، اولش چندان رغبتى نداشت. چرا كه داستان جذابيتى نداره:
نه باغ و نه بزم شهريارى
نه رود و نه مى، نه كامكارى
بر خشكى ريگ و سختى كوه
تا چند سخن رود در اندوه؟

چيزى كه اين كتاب رو جزء ميراث ارزنده ى ادب فارسى كرده، فقط و فقط قدرت ستودنى نظامى در شاعريه. مضامين ساده رو چنان با تشبيه ها و استعارات زيبا بيان مى كنه، كه آدم حس مى كنه براى اولين بار اين مضمون رو شنيده.
خودش هم در مقدمه ى كتاب، به اين نكته اشاره مى كنه، كه هر چند قصه تنگى داره و كم مايه است، ولى:
با اين همه تنگى مسافت،
آن جاش رسانم از لطافت
خواننده ش اگر فسرده باشد
عاشق شود ار نه مرده باشد Azerbaijani A beautifully translated Persian love story. If you are a sentimental person, who enjoy verse, poetry, and can appreciate the hidden quote among pages, this book is for you.

Tragic, heart wrenching, lovely, and soft. I learned that love is always around us even when we lose sight, that love always finds a way, and that in us all is the ability to hold on to hope, we just need to search for it.

I read this in 6 hours, it was that captivating to me. And I always enjoy a book that asks me the questions I need to answer in my own life.

I hope you enjoy it as much as I did. Azerbaijani همه ایرانیان به نحوی با ماجرای لیلی و مجنون، این معروف ترین و تاثیرگذارترین ادبیات عاشقانه پارسی، آشنایی دارند اما شاید کمتر جزئیات این تراژدی شهره جهان را می دانند. تاریخ و انگیزه نگاشته شدن این اثر جذابیت خاص خود را دارد اما موضوع صحبت من درباره داستان و خود کتاب است.

جالب توجه ترین نکته کتاب واقع گرایانه بودن ماجرای عاشقانه و سلاست بیان آن در قالب مثنوی است. و این به قدری تاثیرگذار بوده که شاعران زیادی پس از نظامی منظومه هایی با همین نام و محتوا و قالب سروده اند (جالب اینکه خود من چند بیتی درباره لیلی و مجنون حفظ بودم که بعد از اتمام کتاب متوجه شدم سروده نظامی نبوده اند). همچون اغلب آثار برجسته پارسی کلاسیک این کتاب نیز مملو از پند و حکمت است در عین اینکه در ظاهر به تعریف داستانی معمولی و نه چندان گیرا و پر تب و تاب از عشقی پرشور اما محصور در چهارچوب زمان و فرهنگ می پردازد.

ماجرا با داستان زندگی پدر مجنون که در دنیا همه چیز داشته جز فرزند آغاز می شود. پس قیس بنی عامر به دنیا آمده و عزیز دردانه ایست زیباروی و با ادب که در مکتب عاشق لیلی می شود. جالب اینکه در ایران از 1000 سال پیش هم دختران و پسرانی از نژاد و اقوام مختلف و نا متجانس در اثر همکلاسی کارشان به عشق و جنون می رسید!
لیلی دختر ترک زیبارویی که داستان دلرباییش با گذشت هزار سال هنوز شهره آفاق است. لیلی نیز چون نظامی ترک است و شاید همان ترک زیبارویی که بعدها در آثار بسیاری از شاعران و نویسندگان پارسی آمده (نظامی با اینکه به زبان ترکی و عربی مسلط بوده زبان فارسی را برای سرودن شعرهایش انتخاب نموده بود).
ماه عربی به رخ نمودن / ترک عجمی به دل ربودن
مجنون فکر می کند لیلی از شدت عشقش بی خبر است و به او بی توجه و لیلی نیز دچار عشق و درد جدایی است اما از ترس آبرو دم برنمی آورد. در ابتدا این دو نهانی یکدیگر را ملاقات می کردند اما چون حرف این عشق بر سر زبان ها افتاد و آبرو در خطر، این ملاقات ها ممکن نبود پس به دلیل فراق لیلی و سخنان بقیه، قیس مجنون شد:
یکباره دل ز پا درافتاد / هم خیک درید و هم خر افتاد
وانان که نیوفتاده بودند / مجنون لقبش نهاده بودند
پدر مجنون که دردانه اش را در آن شرایط دید برای خواستگاری پای پیش نهاد اما پدر لیلی به دلیل جنون و عادی نبودن شرایط خواستگار جواب رد داد و این باعث آشفته تر شدن و سر به بیابان گذاردن مجنون عامری شد.

در ادامه پدر و دوست و آشنا و غریبه به هر چاره ای که ممکن بود متوسل شدند تا بهبودی در شرایط مجنون حاصل شود اما هیچ پند و اندرزی و تهدید و ارعابی چاره ساز نشد و او هر روز شیداتر و بی خودتر می شد.

یک بار فردی به نام نوفل به او قول داد که اگر دوباره مانند آدمیزاد زندگی کند به هرطریق ممکن لیلی را به او خواهد رساند.
کو را به زر و به زور بازو / گردانم با تو هم ترازو
گر مرغ شود هوا بگیرد / هم چنگ منش قفا بگیرد
گر باشد چون شراره در سنگ / آز آهنش آورم فراچنگ
تا همسر تو نگردد آن ماه / او وی نکنم کمند کوتاه
نوفل دوبار به جنگ به خاندان و قبیله لیلی رفت. پس از خون و خونریزی فراوان پدر لیلی وی را قانع نمود که حاضر است دخترش را سر ببرد و جلوی سگ بیاندازد تا به دیوی چون مجنون بدهد که آبرویش را برده است.

زین پس مجنون نه خورد و خوراک داشت و نه خیلی هوشیار بود و در میان حیوانات وحشی بیابان گرد زندگی می نمود. بالاخره پدر، لیلی را به ابن سلام شوهر می دهد و لیلی با دلی خون و چشمی گریان و زبانی پر ناله (البته در خفا) به خانه شوهر می رود اما با تهدید به خودکشی هرگز با او همبستر نمی شود.
پدر و مادر مجنون از دنیا می روند و وی مویه بسیار می کند اما نامه ای از لیلی او را نجات می دهد و ملاقاتشان او را امیدوار نگه می دارد. در این میان عاشقانی هم هستند که مجنون تر از خویشتن در عشق نمی شناختند و با شنیدن آوازه مجنون سراغش می روند و می خواهند شاگرد عشق وی شوند اما مجنون می گوید که کسی نمی تواند در عاشقی با او همپایه شود.
هرک از غم خود فرس جهاند / خود را به غمی دگر رهاند
من کی بت دیگران پرستم / کاول بت خویش را شکستم
گر سوی بتی جمازه رانم / خود را ز بتان خود رهانم

ابن سلام شوهر لیلی فوت می کند و در این جا حدود 300 بیتی در نسخه قادر فاضلی آمده که در نسخه امیرکبیر وجود ندارد و در نسخه دستگردی جزو ملحقات است و درباره وصال لیلی و مجنون است که بالاخره در این دنیا اما فارغ از مسائل دنیوی و در محاصره جمعیتی چشم نواز از وحوش اتفاق می افتد.
پس از آن لیلی در اثر خودخوری و درون ریزی غمهای فراق از دنیا می رود و مجنون سال ها بر مقبره وی زاری و ناله کرده و سرانجام در حلقه وحوش و تنها با یار خویش می میرد. وفاداری ددان به او چنان است که تنها پس از گذشتن سالی از وفاتش از دور او متفرق می شوند تا دیگران فقط استخوان های صدفگون برجای مانده اش را یافته و کنار لیلی دفن کنند. زید آن ها را به خواب می بیند که در بهشت تا ابد با هم اند.
خفتند به ناز تا قیامت / برخاست ز راهشان ملامت
بودند درین جهان به یک عهد / خفتند دران جهان به یک مهد
Azerbaijani

In fancies or in dreams, comfort can bless
The lovelorn in their lonely wretchedness.


I haven't seen such beautiful writing in a long time and it nearly had me wailing. The story as expected was tragic and devestating. If I had the option to annotate every line believe me I would. Azerbaijani Lejla and Qeis met and fell in love at school. Unfortunately, they were not allowed to be together all their lives, which drove Qeis crazy. Nothing could defeat their love, neither family nor war. She was only strengthened. Until they found each other in death. A beautiful Arabic story. Written so poetically and with an irrepressible estetic. Lejla and Madschnun defeat Romeo and Juliet. Azerbaijani

لیلی و مجنون از پنج گنج حکیم نظامی = Layli o Majnun = Layla and Majnun (1192), Nizami Ganjavi

Nizami Ganjavi (1141 to 1209), Nizami Ganje'i, Nizami, or Nezāmi, whose formal name was Jamal ad-Dīn Abū Muḥammad Ilyās ibn-Yūsuf ibn-Zakkī, was a 12th-century Persian poet.

Nezāmi is considered the greatest romantic epic poet in Persian literature, who brought a colloquial and realistic style to the Persian epic.


I pass by these walls, the walls of Layla
And I kiss this wall and that wall
It’s not Love of the houses that has taken my heart
But of the One who dwells in those houses
-Majnun


تاریخ نخستین خوانش: ماه جولای سال1988میلادی و خوانش این نسخه: روز پانزدهم سپتامبر سال2011میلادی

عنوان: لیلی و مجنون از پنج گنج حکیم نظامی؛ شاعر: الیاس ابن یوسف نظامی گنجوی؛ نگارش دیباچه: منوچهر آدمیت؛ تشعیر صادق صندوقی؛ خوشنویسی متن حمید ساسانی؛ تهران، آتلیه هنر؛ سال1371؛ در322ص؛ موضوع شعر شاعران ایران - سده 12م

ای نام تو، بهترین سرآغاز، بی نام تو، نامه، کی کنم باز
ای یاد تو، مونس روانم، جز نام تو، نیست، بر زبانم
ای کارگشای هرچه هستند، نام تو، کلید هرچه بستند
ای هیچ خطی، نگشته ز اوّل، بی حجت نام تو، مسجّل
ای هست کن ِاساس ِ هستی، کوته، ز درت، دراز دستی
ای خطبه ی تو، تبارک الله، فیض تو، همیشه، بارک الله
...
لیلی و مجنون نظامی

منظومه ی «لیلی و مجنون»، در بحر «هزج مسدس اخرب مقبوض مقصور و محذوف» است، در4700بیت؛ نظم این مثنوی به سال588هجری قمری، برابر با سال1188میلادی به پایان رسیده‌ است

لیلی و مجنون نام مجموعه شعری از «نظامی گنجوی» شاعر پرآوازه ی ایرانی است؛ این مجموعه «»سومین مثنوی از مجموعه مثنوی‌هایی است، که به «خمسه نظامی یا پنج گنج» معروفند؛ بیشتر پژوهشگران باور دارند، که بن‌ مایه‌ های پراکنده این داستان، برگرفته از اشعار، و افسانه‌ های فولکلور در زبان «عربی» است، که «نظامی» ایرانی‌ سازی کرده‌ است؛ «کراچکوفسکی» برای شخصیت «مجنون»، هویتی راستین باور داردند؛ و او را یکی از اهالی «عربستان» در ساهای پایانی سده ی اول هجری می‌داند؛ ولی «طه حسین» تردید جدی، به واقعی بودن شخصیت «مجنون» وارد می‌کند؛ «یان ریپکا» افسانه ی «لیلی و مجنون» را به تمدن «بابل باستان» منسوب می‌دانند

اگرچه نام «لیلی و مجنون» پیش از «نظامی گنجوی» نیز، در اشعار و ادبیات فارسی، به دیده می‌نشیند، ولی «نظامی» برای نخستین بار، آن را به شکل منظومه‌ ای یگانه، به زبان پارسایی در چهار هزار و هفتصد بیت، به درخواست پادشاه «شروان» به نظم کشیده اند؛ «نظامی» خود از بابت این سفارش، ناراضی و بی‌میل بوده‌ است و کار را در چهار ماه به پایان رسانده‌ است

وزن این مثنوی نخستین بوده، و پس از «نظامی» شعرای بسیاری در این وزن، داستان‌های عاشقانه بسروده‌ اند؛ همچنین ده‌ها شاعر در «ایران»، «هند» و «ترکستان»، منظومه‌ هایی را به پیشواز از «لیلی و مجنون» نظیره پردازی کرده، و شعرای دیگری نیز به داستان «نظامی» شاخ و برگ بیشتری افزوده یا آن را تغییر داده‌ اند

چکیده: «لیلی و مجنون»، دختر و پسری نابالغ، در مکتبخانه، به یکدیگر دل می‌بندند؛ خواستگاری خانواده ی پسر به نتیجه نمی‌رسد؛ و حتی به جنگ قبیله‌ ای می‌انجامد؛ جنگی که «مجنون» در آن طرف دشمن (طایفه عروس) را می‌گیرد؛ «لیلی» را به مرد مالداری به شوهر می‌دهند؛ ولی بیماری «لیلی» باعث ناکامی شوهر می‌شود، و «لیلی» دوشیزه می‌ماند؛ شوهر از شدت ناراحتی «لیلی» دق می‌کند، و می‌میرد؛ «لیلی» به ذکر حق می‌پردازد، و دلش به نور الهی، و فره ایزدی، روشن می‌شود، و به مقام والای معنوی می‌رسد؛ سرانجام در آخرین دیدار، بر سر گور «لیلی»، او از «مجنون» دستگیری کرده، و آن نور ایزدی در دل «مجنون» جای می‌گیرد

منظومه «لیلی و مجنون نظامی» به زبان‌های گوناگونی مانند «آلمانی»، «فرانسوی»، «انگلیسی»، «روسی» و «ارمنی» نیز ترجمه شده‌ است؛ در ادبیات «ارمنی» از دیدگاه مشابهت در جدال میان عشق و آداب و رسوم جامعه، منظومه «آنوش (1892میلادی)» اثر «هوانس تومانیان» با «لیلی و مجنون» مقایسه می‌شود؛ در ادبیات «کردی» منظومه مثنوی «مه‌م و زین (سده ی 17میلادی)» اثر «احمد خانی» از نظر فضای ایرانی داستان، با آن قابل مقایسه‌ است

تاریخ بهنگام رسانی 26/09/1399هجری خورشیدی؛ 29/07/1400هجری خورشیدی؛ ا. شربیانی Azerbaijani گردن چه نهی به هر قفائی
راضی چه شوی به هر جفائی


چرا افغانستان در برابر طالبان تسلیم شد
اما کوردها در برابر داعشی که صدها برابر وحشی‌تر از طالبان بود، سر تسلیم فرود نیاوردند؟

لیلی و مجنون کتابی عاشقانه به حساب می‌آید اما می‌توان نکات جالب توجه‌ای را در آن پیدا کرد که از طریق آن حتی به پرسش بالا هم پاسخی داد.

اینک افغانستان: آخرالزمان

طالبان پیروز شد و
دموکراسی شکست خورد
و وحشیگری و تحجر بی‌پرواتر فرمان می‌راند
و صدای گلوله و شلاق تمام شهر را پُر می‌کند
تا تنِ عشق را پاره پاره کند
و هرروز بر صورتِ شاعران سیلی زند
و در خفا خفه‌شان کند
و زنانِ را در چادرها بپیچاند
آزادگی‌شان را تیرباران کند

یکی پرسش که شاید همه ما از خودمان پرسیدیم:
مردم افغانستان چرا تسلیم این تحجر و وحشیت شدند یا فرار کردند. چرا مقاومت نکردند؟
مگر تجربه طالبانیسم را نداشتند؟ آیا آنها هم طالبانی هستند؟
نمی‌خواهم بی‌رحمانه قضاوت‌شان کنم
و بر این باورم بیشترش به ذهنیت فردیِ انسان برمی‌گردد
اینکه چگونه بار می‌آییم
یاد گرفته‌ایم تقدیر را بپذیریم و دم بر نیاوریم.
در حضورِ فقر و نبود، قناعت پیشه کنیم.
و در برابر قدرتی بزرگتر از خود سر فرود بیاوریم
و هرروز هم اینها آنقدر تکرار می‌شوند تا هیپنوتیزم‌ شویم و
اصالت‌ و آزادی‌مان را فراموش کنیم

نظامی گنجوی قرن‌ها پیش، این تسلیم شدگی را که بر ذهن �� روان جامعه ایرانی استیلا یافته بود را مورد تمسخر قرار داد. وی که در خانواده‌ای کورد بدنیا آمده بود، در منظومه لیلی و مجنون نشان می‌دهد که چگونه مجنون در رسیدن به معشوقش ناتوان است و سر به بیابان می‌گذارد و به جای بدست آوردن معشوق، به خودآزاری روی می‌آورد. از این رفتار مجنون تعریف‌ها و ستایش‌ها کرده‌اند که چه عاشقِ بی‌قراری‌ست!!! در حالی‌که نظامی در بخش‌های آغازین کتاب تسلیم شدگی را کاری نابجا و غلط می‌خواند. او که شیفته فرهنگ کهن ایرانی بود از کوردی یاد می‌کند که خرش در کعبه گم شده ولی حاضر به پذیرفتن این حقیقت نیست. برای او اینکه اینجا خانه خداست و باید ح��مت نگه دارد دیگر معنایی ندارد و کعبه را بخاطر بدست آوردن خرش بهم می‌ریزد.

به گفته‌ی عبدالحسین زرینکوب: نظامی خواسته نشان بدهد که تسلیم شدن به سرنوشتِ محتوم در سرشت کوردها وجود ندارد و مبارزه ی سرسختانه برای نیل به مراد نمونه‌ی سعی و جهدی است که تا حصول مقصود هیچ جا توقف نمی کند

کُردی خرکی به کعبه گم کرد
در کعبه دوید و اشتلم کرد

کاین بادیه را رهی درازست
گم گشتن خر زمن چه رازست

این گفت و چو گفت باز پس دید
خر دید و چو دید خر بخندید

گفتا خرم از میانه گم بود
و یافتنش به اشتلم بود

گر اشتلمی نمی‌زد آن کُرد
خر می‌شد و بار نیز می‌برد

این ده که حصار بیهشانست
اقطاع ده زبون کشانست

بی‌شیر دلی بسر نیاید
وز گاو دلان هنر نیاید

ساقی می‌ناب در قدح ریز
آبی بزن آتشی برانگیز

آن می که چو روی سنگ شوید
یاقوت ز روی سنگ روید

پائین طلب خسان چه باشی
دست خوش ناکسان چه باشی

گردن چه نهی به هر قفائی
راضی چه شوی به هر جفائی



حرف آخر:

هیچ انسانی را بخاطر نجات زندگی‌اش نکوهش نمی‌کنم. به هرحال جان آدمی شیرین است اما یک زندگی بدون ادبیات و بدون شعر و هنر هم چیزی نیست جز هیچ.

له‌بت میم و قه‌دت ئه‌لف و زوڵف چیم
ده‌زانی به‌م سیانه تالیبی چیم!؟


لبت میم و قدت الف و زولفت چیم
می‌دانی از این سه حرف خواهان چه‌ام؟

نالی Azerbaijani خلاصه داستان لیلی و مجنون = Layli o Majnun = Layla and Majnun (1192), Nizami Ganjavi

Nizami Ganjavi (1141 to 1209), Nizami Ganje'i, Nizami, or Nezāmi, whose formal name was Jamal ad-Dīn Abū Muḥammad Ilyās ibn-Yūsuf ibn-Zakkī, was a 12th-century Persian poet.

Nezāmi is considered the greatest romantic epic poet in Persian literature, who brought a colloquial and realistic style to the Persian epic.

تاریخ نخستین خوانش: روز ششم ماه آوریل سال1984میلادی

عنوان: شاهکارهای ادبیات فارسی جلد37؛ - خلاصه داستان لیلی و مجنون؛ شاعر: الیاس ابن یوسف نظامی گنجوی؛ به کوشش: کاوه گوهرین؛ تهران، امیرکبیر، سال1354؛ چاپ دوم سال1362، در64ص؛ شابک9789640005712؛ موضوع: شعر فارسی از شاعران کلاسیک ایران سده ششم هجری قمری - سده13م

نامه مجنون در پاسخ لیلی - بخش
....
با من به زبان، فریب سازی؛ با او، به مراد عشق بازی
گر عاشقی، آه صادقت کو؛ با من، نفس موافقت کو
در عشق تو، چون موافقی نیست؛ این سلطنتست، عاشقی نیست
تو فارغ از آنکه، بیدلی هست؛ و اندوه ترا، معاملی هست
من دیده به روی تو گشاده؛ سر بر سر کوی تو نهاده
بر قرعه چار حد کویت؛ فالی زنم از برای رویت
آسوده کسی که در تو بیند؛ نه آنکه بروز من نشیند
خرم نه مرا توانگری را؛ کو داشته چون تو گوهری را
باغ ارچه ز بلبلان پرآبست؛ انجیر نواله ی غرابست
آب از دل باغبان خورد نار؛ باشد که خورد چو نقل بیمار
دیریست که تا جهان چنین است؛ محتاج تو گنج در زمین است
کی بینمی آن که لعل گلرنگ؟؛ بیرون جهد از شکنجه ی سنگ
وآنماه کز اوست دیده را نور؛ گردد ز دهان اژدها دور
زنبور پریده، شهد مانده؛ خازن شده ماه و مهد مانده
بگشاده خزینه وز حصارش؛ افتاده به در خزینه دارش
ز آیینه غبار زنگ برده؛ گنجینه به جای و مار مرده
دژبانوی من ز دژ گشاده؛ دژبان وی از دژ اوفتاده
گر من شدم از چراغ تو دور؛ پروانه ی تو مباد بی‌نور
گر کشت مرام غم ملامت؛ باد ابن‌سلام را سلامت
ای نیک و بد مزاجم از تو؛ دردم ز تو و علاجم از تو
هرچند حصارت آهنین است؛ لؤلؤی ترت صدف نشین است
وز حلقه زلف پر شکنجت؛ در دامن اژدهاست گنجت
دانی که ز دوستاری خویش؛ باشد دل دوستان بداندیش
بر من ز تو صد هوس نشیند؛ گر بر تو یکی مگس نشیند
زان عاشق کورتر کسی نیست؛ کورا مگسی چو کرکسی نیست
چون مورچه بی‌قرار از آنم؛ تا آن مگس از شکر برانم
این آن مثل است کان جوانمرد؛ بی‌مایه حساب سود می‌کرد

اندوه گل نچیده می‌داشت؛ پاس دُر ناخریده می‌داشت
بگذشت ز عشقت ای سمنبر؛ کار از لب خشک و دیده ی تر
شوریده‌ ترم از آنچه دیدی؛ مجنون‌تر از آنکه می‌شنیدی
با تو خودی من از میان رفت؛ وین راه به بی‌خودی توان رفت
عشقی که دل اینچنین نورزد؛ در مذهب عشق جو نیرزد
چون عشق تو روی می‌نماید؛ گر روی تو غایت است شاید
عشق تو رقیب راز من باد؛ زخم تو جگر نواز من باد
با زخم من ارچه مرهمی نیست؛ چون تو به سلامتی غمی نیست
شعر از نظامی

تاریخ بهنگام رسانی 15/12/1399هجری خورشیدی؛ 21/11/1400هجری خورشیدی؛ ا. شربیانی Azerbaijani لیلی و مجمون = Layli o Majnun = Layla and Majnun = The Story of Layla and Majnun, (1192), Nizami Ganjavi

I pass by these walls, the walls of Layla
And I kiss this wall and that wall
It’s not Love of the walls that has enraptured my heart
But of the One who dwells within them


Layla and Majnun is a love story between Qais ibn Al-Mulawah and Layla that took place in the 12th century. Lord Byron called it “the Romeo and Juliet of the East.”

Qays and Layla fall in love with each other when they are young, but when they grow up Layla’s father doesn't allow them to be together. Qays becomes obsessed with her, and the community gives him the epithet Majnun (Means: possessed by a jinn).

Long before Nizami, the legend circulated in anecdotal forms in Iranian akhbar. The early anecdotes and oral reports about Majnun are documented in Kitab al-Aghani and Ibn Qutaybah's al-Shi'r wal-Shu'ara'.

The anecdotes are mostly very short, only loosely connected, and show little or no plot development. Nizami collected both secular and mystical sources about Majnun and portrayed a vivid picture of the famous lovers. Subsequently, many other Persian poets imitated him and wrote their own versions of the romance.

تاریخ نخستین خوانش: ماه جولای سال1988میلاد�� و خوانش این نسخه: روز پانزدهم سپتامبر سال2011میلادی

عنوان: لیلی و مجنون از پنج گنج حکیم نظامی؛ شاعر: الیاس ابن یوسف نظامی گنجوی؛ نگارش دیباچه: منوچهر آدمیت؛ تشعیر: صادق صندوقی؛ خوشنویسی متن: حمید ساسانی؛ تهران، آتلیه هنر؛ سال1371؛ در322ص؛ موضوع: شعر شاعران ایرانی سده12م

لیلی و مجنون نظامی گنجوی خط از: کیخسرو خروش؛ تصحیح و مقدمه از خسرو زعیمی

نامه مجنون در پاسخ لیلی
...
با من به زبان فریب سازی؛ - با او به مراد عشق بازی
گر عاشقی آه صادقت کو؛ - با من نفس موافقت کو
در عشق تو چون موافقی نیست؛ - این سلطنتست عاشقی نیست
تو فارغ از آنکه بیدلی هست؛ - و اندوه ترا معاملی هست
من دیده به روی تو گشاده؛ - سر بر سر کوی تو نهاده
بر قرعه چار حد کویت؛ - فالی زنم از برای رویت
آسوده کسی که در تو بیند؛ - نه آنکه بروز من نشیند
خرم نه مرا توانگری را؛ - کو داشت چون تو گوهری را
باغ ارچه ز بلبلان پرآبست؛ - انجیر نواله غرابست
آب از دل باغبان خورد نار؛ - باشد که خورد چو نقل بیمار
دیریست که تا جهان چنین است؛ - محتاج تو گنج در زمین است
کی بینمی آن که لعل گلرنگ؟؛ - بیرون جهد از شکنجه ی سنگ
وآنماه کز اوست دیده را نور؛ - گردد ز دهان اژدها دور
زنبور پریده، شهد مانده؛ - خازن شده ماه و مهد مانده
بگشاده خزینه وز حصارش؛ - افتاده به در خزینه دارش
ز آیینه غبار زنگ برده؛ - گنجینه به جای و مار مرده
دژبانوی من ز دژ گشاده؛ - دژبان وی از دژ اوفتاده
گر من شدم از چراغ تو دور؛ - پروانه ی تو مباد بی‌نور
گر کشت مرام غم ملامت؛ - باد ابن‌سلام را سلامت
ای نیک و بد مزاجم از تو؛ - دردم ز تو و علاجم از تو
هرچند حصارت آهنین است؛ - لؤلؤی ترت صدف نشین است
وز حلقه زلف پر شکنجت؛ - در دامن اژدهاست گنجت
دانی که ز دوستاری خویش؛ - باشد دل دوستان بداندیش
بر من ز تو صد هوس نشیند؛ - گر بر تو یکی مگس نشیند
زان عاشق کورتر کسی نیست؛ - کورا مگسی چو کرکسی نیست
چون مورچه بی‌قرار از آنم؛ - تا آن مگس از شکر برانم
این آن مثل است کان جوانمرد؛ - بی‌��ایه حساب سود می‌کرد
اندوه گل نچیده می‌داشت؛ - پاس دُر ناخریده می‌داشت
بگذشت ز عشقت ای سمنبر؛ - کار از لب خشک و دیده ی تر
شوریده‌ترم از آنچه دیدی؛ - مجنون‌تر از آنکه می‌شنیدی
با تو خودی من از میان رفت؛ - وین راه به بی‌خودی توان رفت
عشقی که دل اینچنین نورزد؛ - در مذهب عشق جو نیرزد
چون عشق تو روی می‌نماید؛ - گر روی تو غایت است شاید
عشق تو رقیب راز من باد؛ - زخم تو جگر نواز من باد
با زخم من ارچه مرهمی نیست؛ - چون تو به سلامتی، غمی نیست
...
لیلی و مجنون نام مجموعه شعری از «نظامی گنجوی» شاعر پرآوازه ی «ایرانی» است؛ این مجموعه سومین مثنوی از مجموعه مثنوی‌هایی است که به «خمسه ی نظامی» نامدار هستند؛ بیشتر پژوهشگران باور دارند که بن‌ مایه‌ های پراکنده این داستان، برگرفته از اشعار و افسانه‌ های فولکلور در زبان «عربی» است؛ که «نظامی» آنها را با ساز «ایرانی‌» زده‌ اند؛ «کراچکوفسکی» برای شخصیت «مجنون»، هویتی واقعی قائل هستند، و او را یکی از اهالی «عربستان»، در اواخر سده اول هجری می‌دانند؛ ولی «طه حسین» تردید جدی به واقعی بودن شخصیت «مجنون» وارد می‌کنند؛ «یان ریپکا» افسانه ی «لیلی و مجنون» را به تمدن «بابل باستان» منسوب می‌دانند؛ اگرچه نام «لیلی و مجنون» پیش از «نظامی گنجوی» نیز در اشعار و ادبیات «فارسی» به چشم می‌خورد، ولی «نظامی» برای نخستین بار، آن را به شکل منظومه‌ ای واحد، به زبان «فارسی» در چهارهزار و هفتصد بیت، به درخواست پادشاه «شروان» به نظم کشیدند؛ «نظامی» خود از بابت این سفارش، ناراضی و بی‌میل بوده‌ اند، و کار را در چهار ماه به پایان رسانده‌ است؛ وزن این مثنوی نو بوده، و پس از نظامی شعرای دیگر در این وزن داستان‌های عاشقانه ی بسیار بسروده‌ اند؛ همچنین ده‌ها شاعر در «ایران»، «هند» و «ترکستان»، منظومه‌ هایی را به پیشواز از «لیلی و مجنون» نظیره پردازی کرده، و شعرای دیگری نیز به داستان «نظامی» شاخ و برگ بیشتری افزوده، یا آن را دیگر کرده‌ اند؛ منظومه ی «لیلی و مجنون» در مقایسه با منظومه ی «خسرو و شیرین» از همین شاعر، به درک تفاوت‌های فرهنگی «اعراب» و «ایرانیان» یاری می‌کند؛ شخصیت‌های داستان در روایت «نظامی» قراردادی بوده، و تحول بسیاری از رخدادهای داستان نمی‌پذیرند؛ منظومه «لیلی و مجنون» به زبان‌های غربی نیز ترجمه و در آن کشورها بارها منتشر شده‌ است

چکیده داستان به روایت «نظامی»: («لیلی و مجنون»، دختر و پسری نابالغ، در مکتبخانه، به یکدیگر دل می‌بندند؛ خواستگاری خانواده ی پسر به نتیجه نمی‌رسد؛ و حتی به جنگ قبیله‌ ای می‌انجامد؛ جنگی که «مجنون» در آن، طرف دشمن و «طایفه عروس» را می‌گیرد؛ «لیلی» را به مرد مالداری به شوهری می‌دهند؛ ولی بیماری «لیلی»، باعث ناکامی شوهرش می‌شود، و «لیلی» دوشیزه می‌ماند؛ شوهر از شدت ناراحتی «لیلی» دق می‌کند، و می‌میرد؛ «لیلی» به ذکر حق می‌پردازد، و دلش به نور الهی، و فره ایزدی روشن می‌شود، و به مقام والای معنوی می‌رسد؛ سرانجام در آخرین دیدار بر سر گور «لیلی»، او از «مجنون» نیز، دستگیری کرده، و آن نور ایزدی، در دل «مجنون» نیز جای می‌گیرد)؛

از اشاره‌ های کهن به «لیلی و مجنون» در شعر فارسی می‌توان به این بیت از: «رابعه قزداری (حدود دو سده پیش از نظامی)» اشاره کرد: «مگر چشم مجنون به ابر اندر است؛ که گل رنگ رخسار لیلی گرفت؟»؛

همچنین «باباطاهر عریان» نیز پیش از «نظامی» در بیتی سروده اند: «اگر مجنون دل شوریده‌ ای داشت؛ دل لیلی از آن شوریده‌ تر بی»؛

به جز این دو، «ناصرخسرو قبادیانی»، «منوچهری»، «مسعود سعد سلمان»، و «سنایی غزنوی» نیز، پیش از «نظامی» اشاراتی به نامهای «لیلی و مجنون» داشته‌ اند؛ با این حال هیچ‌کدام از این اشارات، روایت کاملی از عشق «لیلی و مجنون» را ارائه نمی‌کنند؛

تاریخ بهنگام رسانی 09/03/1400هجری خورشیدی؛ 05/01/1401هجری خورشیدی؛ ا. شربیانی Azerbaijani لیلی و مجنون از پنج گنج حکیم نظامی = Layli o Majnun = Layla and Majnun = The Story of Layla and Majnun, (1192), Nizami Ganjavi

Layla and Majnun is a love story between Qais ibn Al-Mulawah and Layla that took place in the 12th century. Lord Byron called it “the Romeo and Juliet of the East.”

Qays and Layla fall in love with each other when they are young, but when they grow up Layla’s father doesn't allow them to be together. Qays becomes obsessed with her, and the community gives him the epithet Majnun (Means: possessed by a jinn). Long before Nizami, the legend circulated in anecdotal forms in Iranian akhbar.

Nizami collected both secular and mystical sources about Majnun and portrayed a vivid picture of the famous lovers. Subsequently, many other Persian poets imitated him and wrote their own versions of the romance.

تاریخ نخستین خوانش: ماه جولای سال1988میلادی و خوانش این نسخه: پانزدهم سپتامبر سال2011میلادی

عنوان: لیلی و مجنون از پنج گنج حکیم نظامی؛ شاعر: الیاس ابن یوسف نظامی گنجوی؛ نگارش دیباچه: منوچهر آدمیت؛ تشعیر صادق صندوقی؛ خوشنویسی متن حمید ساسانی؛ تهران، آتلیه هنر؛ سال1371؛ در322ص؛ موضوع شعر شاعران ایرانی - سده12م

لیلی و مجنون نظامی گنجوی خط از: کیخسرو خروش؛ تصحیح و مقدمه از: خسرو زعیمی

اثر ماندگار حکیم نظامی گنجوی با تصحیح و حواشی حسن وحید دستگردی، به کوشش سعید حمیدیان
مجنون چو حدیث عشق بشنید؛ اول بگریست، پس بخندید
از جای چو مار حلقه، برجست؛ در حلقه ی زلف کعبه زد، دست
می‌گفت گرفته حلقه در بر؛ کامروز منم چو حلقه بر در
...

لیلی و مجنون؛ منظومه ای از «نظامی گنجوی»، شاعر پرآوازه ی «ایران» است؛ این مجموعه سومین مثنوی، از مجموعه مثنوی‌هایی است که به «خمسه ی نظامی» شهره هستند؛ بیشتر پژوهشگران باور دارند، که بن‌مایه‌ های پراکنده ی این داستان، برگرفته از اشعار، و افسانه‌ های فولکلور، در زبان «عربی» است؛ که «نظامی» آنها را، با ساز واژه های ایرانی‌ خویش زده‌ و سروده اند؛ «کراچکوفسکی»، برای شخصیت «مجنون»، هویت واقعی قائل بودند، و او را یکی از اهالی «عربستان»، در سالهای پایانی سده ی نخست هجری می‌دانند؛ ولی «طه حسین» تردید جدی، به واقعی بودن شخصیت «مجنون»، وارد می‌کنند؛ «یان ریپکا» افسانه ی «لیلی» و «مجنون» را، به تمدن «بابل باستان» منسوب می‌دانند؛ اگرچه نام «لیلی» و «مجنون»، پیش از «نظامی گنجوی» نیز، در اشعار و ادبیات فارسی، به چشم می‌خورد و به دیده مینشیند، ولی «نظامی» برای نخستین بار، آن را به شکل منظومه‌ ای یگانه، به زبان فارسی، در چهارهزار و هفتصد بیت، به درخواست پادشاه «شروان» به نظم کشیدند؛ «نظامی» خود، از بابت این سفارش، ناراضی و بی‌میل بوده‌ اند، و کار را در چهار ماه، به پایان رسانده‌ اند؛ وزن این مثنوی نو بوده، و پس از «نظامی»، شعرای دیگر در این وزن، داستان‌های عاشقانه بسروده‌ اند؛ همچنین ده‌ها شاعر در «ایران»، «هند»، و «ترکستان»، منظومه‌ هایی را، به پیشواز از «لیلی» و «مجنون»، نظیره پردازی کرده، و شعرای دیگری نیز، به داستان «نظامی» شاخ و برگ بیشتری افزوده، یا آن را دیگر کرده‌ اند؛

منظومه ی «لیلی» و «مجنون»، در برابر با منظومه ی «خسرو»، و «شیرین»، از همین شاعر، به درک تفاوت‌های فرهنگی «اعراب»، و ایرانیان یاری می‌کند؛ شخصیت‌های داستان، در روایت «نظامی» قراردادی بوده، و تحول بسیاری در رخدادهای داستان رخ نمی‌دهند؛ منظومه ی «لیلی و مجنون»، به زبان‌های مهم غربی، ترجمه، و در آن کشورها، بارها منتشر شده‌ است

چکیده داستان به روایت «نظامی»: «لیلی و مجنون»، دختر و پسری نابالغ، در مکتبخانه به یکدیگر دل می‌بندند؛ خواستگاری خانواده ی پسر، به نتیجه نمی‌رسد؛ و حتی به جنگ قبیله‌ ای می‌انجامد؛ جنگی که «مجنون» در آن، طرف دشمن (طایفه عروس) را می‌گیرد؛ «لیلی» را به مرد مالداری، به شوهری می‌دهند؛ ولی بیماری «لیلی»، باعث ناکامی شوهرش می‌شود، و «لیلی» دوشیزه می‌ماند؛ شوهر از شدت ناراحتی «لیلی» دق می‌کند، و می‌میرد؛ «لیلی» به ذکر حق می‌پردازد، و دلش به نور الهی، و فره ایزدی روشن می‌شود، و به مقام والای معنوی می‌رسد؛ سرانجام در آخرین دیدار بر سر گور «لیلی»، او از «مجنون» دستگیری کرده، و آن نور ایزدی در دل «مجنون» نیز، جای می‌گیرد؛ از اشاره‌ های کهن، به «لیلی» و «مجنون»، در شعر فارسی، می‌توان به این بیت از «رابعه قزداری (حدود دو سده پیش از نظامی)» اشاره کرد؛ «مگر چشم مجنون به ابر اندر است؛ که گل رنگ رخسار لیلی گرفت؟»؛ همچنین «باباطاهر عریان» نیز، پیش از «نظامی» در بیتی سروده است: «اگر مجنون دل شوریده‌ ای داشت؛ دل لیلی از آن شوریده‌ تر بی.»؛ به غیر از این دو، «ناصرخسرو قبادیانی»، «منوچهری»، «مسعود سعد سلمان» و «سنایی غزنوی» نیز، پیش از «نظامی» اشاراتی به نامهای «لیلی» و «مجنون» داشته‌ اند؛ با اینحال هیچ‌کدام از آن اشارات، روایت کاملی از عشق «لیلی و مجنون» ارائه نمی‌کند

تاریخ بهنگام رسانی 14/10/1399هجری خورشیدی؛ 01/11/1400هجری خورشیدی؛ ا. شربیانی Azerbaijani